تبلیغات
تاریخ و تمدن ایران History & Culture of Iran
تمدن ایران زمین

تفکرات فردوسی، رازی و ناصرخسرو در مورد دین و اسلام

شعری از فردوسی در راستای مخالفت با دین اسلام همراه با شعری از ناصرخسرو در مورد مخالفت با خدای اسلام و عقیده مخالف رازی در مورد دین اسلام:

مجسمهٔ زکریای رازی در پارک ملت، تهرانNosiri Khusrav.jpg


1- شعری از فردوسی:
یک مشت گدای عرب از راه رسیدند
در میهن جانانه ما خانه گزیدند
با روضه و با روزه در این باغ پر از گل
چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند
با چوب و چماق و قمه و دشنه و چاقو
سرها بشکستند و شکمها بدریدند
گفتند که این منطق اسلام عزیز است
اینان که سیه کارتر از شمر و یزیدند
آنگاه به صحن چمن دانش و فرهنگ
هر جمعه چنان گله بزغاله چریدند!
در میهن ما " منطق اسلام" چماق است
اکنون همگی پیرو این دین جدیدند!

2- عقیده زکریای رازی:
هزار و سد سال پیش ، زکریای رازی ، یکی از بزرگترین اندیشمندان تاریخ بشریت ، در دو کتابی که بعدا" کفریات نام گرفتند ، با صراحتی که یازده قرن بعد از او در نزد آلبرت اینشتین باز میتوان یافت، در ارتباط با همین رویاروئی آزاد اندیشی زیر بنائی ایران اریائی و معتقدات جزمی جهان سامی اعلام داشت که:
همه انسانها با حقوق مساوی بدنیا میآیند و بنابراین نمیتوان برای کسانی با عنوان پیامبر ، برتری ذاتی بر دیگران قائل شد.  معجزاتی هم که بدین پیامبران نسبت داده میشود یا جعل و فریبند و یا خیالبافی .
گوناگونی تعلیمات این مذاهب خود گویای تناقصشان با حقیقتی اسست که منطقا" میباید برای همه آنها یکسان باشد.
  این مذاهب فقط میتوانند جنگ بیآفرینند و پیروان خود و دیگران را به خاک و خون بکشند!!
وقتی که ادعا میشود قوم معینی از جانب خداوند ماموریت یافته است تا حقیقت را با شمشیر به دیگر آفریدگان او بقبولاند ، هم خداوند، هم به انسانها و هم به حقیقت دروغ گفته میشود ، زیرا این کار را خود خداوند میتواند بدون شمشیر کشی ها انجام دهد.  
و این بار همان ناصرخسرو ، که به خاطر معتقدات اسماعیلی خویش گوینده این سخنان را ( رازی) به باد حمله گرفته و او را ملحد خوانده بود، (خطاب به کسانی که رازی را مسلمان دیده اند و خوانده اند!!)  خودش در مقام یک ایرانی اندیشمند دیگر، خطاب به  خدا میگوید:

3- شعری از ناصرخسرو در خطاب به خدای اسلام:
خدایا راست گویم ، فتنه از توست
ولی از ترس نتوانم چغیدن
سخن بسیار ، اما جرائتم نیست
نفس از بیم نتوانم کشیدن
اگر اصرار ارم ترسم از آن
که غیظ آری و نتوانم جهیدن
اگر میخواستی کاینها نپرسم
مرا بایست حیوان آفریدن
اگر نیکم اگر بد، خلقت از توست
خلیقی خوب بایست آوریدن
تو در اجرای طاعت وعده دادی
بهشت از مزد طاعت آفریدن
ولی این مزد طاعت با شفاعت
چه منت ها ز تو باید کشیدن!!
اگر خود داده ای در ملک جایم
نباید بر من آزارت رسیدن
به کس چیزی که نسپردی ، چه خواهی ؟
حساب اندر طلب باید کشیدن
اگر صد بار در کوره گذاری
همانم باز وقت باز دیدن
تو گر خلقت نمودی بهر طاعت ،
چر بایست شیطان آفریدن؟
به ما اصرار داری در ره راست
به او در پیچ و تاب ره بریدن
به ما فرمان دهی اندر عبادت
به شیطان در رگ و جان ها دویدن
به ما تقصیر خدمت نیست لازم،
بدیم و بد نبایست آوریدن
اگر مطلب به دوزخ بردن ماست
تعذر چند بایست آوریدن؟
بفرما تا سوی دوزخ برندم،
چه مصرف دارد این گفت و شنیدن؟
اگر بر نیک و بد قدرت ندادی
چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟
تو که ریگی به کفش خود نداری،
چرا باید شیطان آفریدن؟




طبقه بندی: فرهنگ ایرانی، اسناد تاریخی،