تبلیغات
تاریخ و تمدن ایران History & Culture of Iran
تمدن ایران زمین

مولانا و دیدگاهش در عزاداری بر امام حسین علیه السلام:

پرونده:Mevlana2.JPG

روز عاشورا همه اهل حلب / باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم / ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا / شیعه عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعره هاشان می رود در ویل و وشت/ پر همی گردد همه صحرا و دشت

یک غریبی شاعری از ره رسید / روز عاشورا و آن افغان شنید

شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد / قصد جست و جوی آن هیهای کرد

پرس پرسان می شد اندر افتقاد / چیست این غم ، بر که این ماتم فتاد؟

این رئیس زفت باشد که بمرد؟ / این چنین مجمع نباشد کار خرد

نام او و القاب او شرحم دهید / که غریبم من ، شما اهل دهید

چیست نام و پیشه و اوصاف او؟ / تا بگویم مرثیه ز الطاف او

مرثیه سازم که مرد شاعرم / تا ازینجا برگ و لالنگی برم

آن یکی گفتش که هی دیوانه ای / تو نه ای شیعه ، عدوی خانه ای

روز عاشورا نمی دانی که هست / ماتم جانی که از قرنی به است؟

پیش مومن کی بود این غصه خوار؟ / قدر عشق گوش عشق گوشوار

پیش مومن ، ماتم آن پاک روح / شهره تر باشد ز صد طوفان نوح

نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

گفت آری ، لیک کو دور یزید؟ / کی بُدست این غم ، چه دیر اینجا رسید؟

چشم کوران آن خسارت را بدید / گوش کران آن حکایت را شنید

خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدید از عزا؟

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زآنک بد مرگیست این خواب گران

روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست؟

چونک ایشان خسرو دین بوده اند / وقت شادی شد چو بشکستند بند

سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند

روز ملکست و گش و شاهنشهی / گر تو یک ذره از ایشان آگهی

ور نه ای آگه ، برو بر خود گری / زآنک در انکار نقل و محشری

بر دل و دین خرابت نوحه کن / که نمی بیند جز این خاک کهن

ور همی بیند چرا نبود دلیر / پشتدار و جانسپار و چشم سیر؟

در رخت کو از می دین فرخی؟ / گر بدیدی بحر ، کو کف ،ای سخی؟

آنک جو دید ، آب را نکند دریغ خاصه آن کو دید آن دریا و میغ




طبقه بندی: فرهنگ ایرانی،